یهود ستیزی 3

قضیه دریفوس‏

آبا ابان از حسادت همیشگى فرانسویان به یهودیان یاد مى‏کند. دلیل این حسادت معلوم‏ نیست و اینکه چرا فرانسویان به آن شهره هستند ولى این نظر،بهانه خوبى براى پیدایى قضیه‏اى‏ به نام دریفوس بوده است. جریان از آنجا آغاز شد که یک سروان یهودى فرانسوى به نام آلفرد دریفوس که در قسمت‏ توپخانه ارتش خدمت مى‏کرد،در سال 1894 متهم به جاسوسى براى آلمان مى‏شود و محاکمه‏ شده و محکوم به حبس ابد مى‏گردد.عده‏اى از یهودى‏ها به دفاع از دریفوس،اتهام جاسوسى او را رد مى‏کنند و کسانى بر خیانت دریفوس و دیگر یهودى‏ها اصرار مى‏نمایند.این قضیه،آشفتگى و بلواى سیاسى بسیارى را در محافل حقوقى،روشنفکرى،نظامى و حکومتى فرانسه ایجاد مى‏کند که نهایتا منجر به تبرئه دریفوس در سال 1906،یعنى 12 سال پس از شروع آن مى‏شود. این جریان،آثار عدیده‏اى بر جامعه سیاسى فرانسه نهاد و منجر به تحولات مهمى در بدنه‏ سیاسى و نظامى این کشور شد  که پرداختن به جزئیات آن ما را از هدف این مقال باز مى ‏دارد.   آنچه مد نظر این قلم است،بررسى پیامدهاى ناشى از این قضیه به عنوان یک پدیده یهود ستیزانه‏ براى جنبش ملى یهود یا صهیونیسم است که ما به عنوان دلایل سیاسى از پیدایى یهود ستیزى‏ بدنبال تحقیق در مورد آن هستیم. واقعه دریفوس بنا بر عقیده بسیارى از متفکرین یهودى تنها از این بابت بوجود آمد که‏ دریفوس یک یهودى بود. در غیر اینصورت دلیلى وجود نداشت که یک محاکمه براى یک جرم‏ جاسوسى،با این تبعات مواجه شود.اما در خصوص دریفوس،زمینه‏ها و پیامدها متفاوت است و یا حداقل نتیجه آن بسیار قابل تأمل است. صهیونیسم،با تمام زمینه‏هاى از پیش فراهم شده،تنها سه سال از گذشت محاکمه اولیه‏ دریفوس،نمود عینى در کنفرانس بال سوئیس مى‏یابد.و در این میان فردى به نام تئودر هرتصل، یک روزنامه نگار گمنام در اطریش  ،به رهبرى یک جریان مهم جهانى در سوئیس تبدیل‏ مى‏شود.اگر به ابعاد،اهمیت و ویژگى‏هاى کنفرانس بال توجه کنیم،درخواهیم یافت که قضیه‏ دریفوس نه تنها نقطه آغاز یک برنامه هدفمند است،بلکه زنگ هشدارى به تمام دنیا براى اعلام‏ یک فعالیت و جریان قدیمى است که باید در 1897 علنى شود.اگر هفت سال پس از آن هرتصل‏ در سال 1904 بمیرد و یا در 1906،دریفوس تبرئه شود،تغییرى در این پروسه طولانى ایجاد نمى‏کند.اینها عناصرى از یک برنامه هستند که توسط طراحان اصلى آن در جریان است. واقعه 12 ساله دریفوس که هم زمانى معنى دارى با برپایى اولین کنگره صهیونیست‏ها در بال‏ سوئیس داشت،جرقه‏اى بود که جنبش ملى یهود از بطن آن متولد شد و اگر تا پیش از این، ضرورت‏هایى در باب تشکیل دولت یهود از سوى بزرگان یهودى مطرح مى‏شد،با وقوع جریان‏ دریفوس،هرتصل انگیزه لازم براى علنى کردن این خواست درونى را با توجه به فضاى‏ ایجاد شده،پیدا کرد.وى در یکى از اظهاراتش قضیه دریفوس را عامل اصلى پیوستن خود به‏ نهضت صهیونیست عنوان مى‏کند.در واقع وى به هنگام رویت این واقعه (به اصطلاح) تکان دهنده،به عنوان خبرنگار یک روزنامه در پاریس به سر مى‏برده است. عده‏اى معتقدند که:قضیه دریفوس تأثیر بسیار زیادى بر احساسات یهود ستیزانه نهاد و بر ضد روند ادغام یهودیان مؤثر بود و تئودر هرتصل که پوشش خبرى محاکمه دریفوس را بر عهده‏ داشت،اولین بار به فکر یافتن خانه‏اى براى یهودیان افتاد. چرا که هرتصل معتقد بود اولا یهودیان در سراسر جهان،در هر کشورى که ساکن هستند،ملت واحدى را تشکیل مى‏دهند. ثانیا آنها در هر زمان و مکانى مورد شکنجه و آزار بوده‏اند و ثالثا آنها قابل تشابه و یا تحلیل در مللى‏ که در میان آنها زندگى مى‏کنند،نیستند.و این خود دلیل مسلمى بر تمام احساسات ضد یهود و نژاد پرستانه است.  تئودر هرتصل در سال 1896،یعنى دو سال پس از محاکمه دریفوس،کتاب«دولت یهود»  را به نگارش در آورد.در مقدمه این کتاب هرتصل اعلام کرد: که اندیشه‏هاى او در این کتاب،یعنى تأسیس دولت یهود،تازه‏گى ندارد.هیجانات و التهاباتى که ناشى از اندیشه‏هاى ضد سامى مى‏باشد،ضرورت و فوریت برپایى چنین‏ مهمى را در اسرع وقت در دستور کار قرار داده است. وى در ادامه مى‏افزاید: واقعیت نشأت گرفته از ابزار قدرت،این امر را به ثبوت رسانده است که یهودیان هرگز نخواهند توانست در بطن ملل دیگر تحلیل روند و با آنان یکسان و یکسو شوند. یهودیان هر گاه به صورت جمعیت‏هایى هر چند نامحدود و حتى انبوه هم در کنار یکدیگر جمع مى‏شده‏اند،باز هم در معرض خطر و نابودى فیزیکى توسط ملل دیگر قرار مى‏گرفته‏اند[...]هرتسل مى‏خواهد یهودیان خود،سرورى و سیادت حکومت‏ خویش را در سرزمینى محدود و در چارچوبى که نیازهاى ملیشان را برآورده سازد برعهده گیرند. علاوه بر پیامدهاى مشخص قضیه دریفوس در ایجاد صهیونیسم،این جریان منجر به ایجاد یک مهاجرت جدید از اروپا نیز شد که جمعیتى بالغ بر سه میلیون یهودى به سوى بریتانیا،کانادا، استرالیا،آفریقاى جنوبى رهسپار شدند.در این زمان،مهاجرت به آمریکا و فلسطین،باز هم در اولویت بود  که خود حکایت از جریانى هدفمند مى‏کند. قضیه دریفوس در فرانسه،تحولات سیاسى ویژه‏اى را نیز علیه جمهورى خواهان به راه‏ انداخت و افرادى همچون«ادوارد درومونت»  که از اعضاى فعال محافظه‏کار بودند،براى جلب‏ طرفدار بیشتر به جریان ضدیهودى پیوستند.وى در کتاب خود تحت عنوان«فرانسه جهود»  کوشیده بود که با دستمایه‏هاى حقیقى از رفتار و اعتقادات یهودیان آنها را مسبب خرابى اوضاع‏ اقتصادى و فساد اخلاقى در فرانسه معرفى کند.گر چه عده یهودى‏ها نسبت به کل جمعیت‏ فرانسه بیش از یک ربع یک درصد نبود.درومونت معتقد بود که نصف ثروت فرانسه را همین عده‏ معدود مالک شده‏اند.پیشنهاد او این بود که از یهودى‏هاى فرانسه سلب مالکیت شود،چون‏ معتقد بود که همه ثروت کلیمى‏ها از راه‏هاى نامشروع فراهم شده است.وى همچنین اظهار مى‏کرد که یهودى‏ها و فراماسون‏ها با هم توطئه‏اى ترتیب داده‏اند تا مسیحیت را ضایع و خراب‏ کرده کنترل مردم را به دست گیرند.درومونت با چاپ 140 میلیون نسخه از این کتاب (به‏ زبان‏هاى گوناگون در سراسر جهان) شهرت خاصى در میان مردم فرانسه به دست آورد. صرف نظر از درستى یا نادرستى اظهارات درومونت باید اعتراف کرد که این کتاب‏ دستمایه‏اى شد تا فرانسویان سال‏ها بعد با تمسک به آن رفتارى یهود ستیزانه در پیش گیرند که‏ نمونه بارز آن را مى‏توان در حکومت ویشى  آشکارا مشاهده کرد؛آن هنگام که با روى کار آمدن‏ حزب نازى در آلمان این جمله در افواه پخش شد:«آنچه را درومونت بمردم پیشنهاد کرد هیتلر انجامش داد.» حکومت ویشى آخرین پایگاه مهم یهودستیزى در فرانسه بود که البته در پیدایى و پیامدهاى رفتار یهود ستیزانه آن شباهت‏هاى ویژه‏اى با رفتار نازى‏ها و تبلیغات مربوط به آن‏ وجود دارد.و حتى بعضى از محققین بر این اعتقاد هستند که«رژیم مارشال پتن  فراتر از احکام‏ اشغالگران نازى،خود مبدع قوانین ضد یهودى بود که در زمان خود سیاست فراترى از[...] سختگیرى‏هاى رایش سوم محسوب مى‏شد.» تا جایى که مدعى هستند: [حکومت‏]ویشى قبل از صدور فرمانى از سوى آلمانها شروع به نشانه روى علیه‏ یهودیان کرد.تنها دو ماه پس از متارکه جنگ،حکومت ویشى قانون مجازات حمله‏ علیه گروههاى مذهبى و نژادى را ملغى اعلام کرد و در اکتبر 1940 اولین قانون ختصاصى ضد یهودى به تصویب رسید. در این قانون یهودیان از احراز هر گونه شغل‏ دولتى،موقعیت‏هاى تدریس،نیروهاى نظامى منع شدند،همچنین تعداد زیادى از یهودیان در مشاغل دیگر نیز دچار محدودیت شدند.این قانون بر اساس تئورى‏ نازى‏ها،یهود را به عنوان بخشى از خاندان بزرگ یهود مى‏داند.این بدین معناست که‏ یک شخص یهودى تبار که والدینش به مذهب کاتولیک گرویده باشند و یا خودش‏ کاتولیک شده باشد،هنوز به عنوان یک یهودى مطرح است.به معناى دیگر این قانون‏ یهودیان را به عنوان یکى از اعضاء نژاد دیگر به رسمیت مى‏شناسد و نه از یک مذهب‏ دیگر. متعاقب تصویب چنین قانونى«در مارس 1941 حکومت ویشى یک سازمان ویژه دولتى را که مربوط به امور یهودیان بود تأسیس کرد[...]و در ژانویه دستور داد که تمام مایملک یهودیان‏ [هم چون مشاغل‏]باید به آریائى‏ها تعلق گیرد و یا به غیر یهودیان منتقل شود.» در خصوص صحت و سقم آنچه به حکومت ویشى نسبت داده شده و مى‏شود یقینا اسناد متقن و محکم گویاى حقایق خواهد بود که البته طرف پیروز در استفاده از آنها،مصلحت و نفع‏ خود را در نظر مى‏گیرد.نکته قابل ذکر در این میان،آن است که زمینه مساعد در فرانسه براى‏ طرح این مباحث،مورد سوء استفاده تبلیغاتى یهودیان قرار گرفت و با تحریف وقایع از حکومت‏ ویشى به ریاست مارشال پتن تصویرى ارائه کرد که خوشایند هیچ کس نیست. پس از 50 سال از جنگ دوم جهانى،یهودیان و صهیونیست‏ها موقعیتى در فرانسه دارند که‏ بعضا با تعدى نسبت به حقوق دیگران ایجاد شده است و تنفرى را ایجاد کرده است که ما پیش از این به عنوان دلایل عقیدتى و رفتارى یهود ستیزى بر شمردیم.شاید این جمله بزرگ شده در مجله لوپوئن،منظور این نوشتار را به گونه‏اى شفاف‏تر،بیان کند که آیا با این اظهارات صریح باز مى‏توان از عوامل حقیقى یهود ستیزى به سادگى گذشت و احساسات یهود ستیزانه را مهار نمود؟ «ما همه عامل موساد هستیم»؛«این جمله از سوى کمیته همکارى براى آزادى یهودیان‏ متهم به جاسوسى در ایران به شکل ناشیانه‏اى برگزیده شده است.این عنوان در حقیقت تقلید احمقانه‏اى است از شعار ما همه یهودیان آلمانى هستیم»که به وسیله رهبر شورش‏هاى‏ دانشجویى ماه مه 1968 ارائه شده بود. حقیقت آن است که«یهود ستیزى در فرانسه طى ده سال گذشته دچار تحول زیادى شده‏ است.نفرت از یهودیان در میان نسلهاى جوان بسیار محسوس است.مدارس ابتدایى و راهنمایى‏ و دبیرستان‏ها و دانشگاه‏ها را به یکسان فرا گرفته است و به ویژه در حومه شهرهاى بزرگ در حال‏ گسترش است.یهودى ستیزان امروز اغلب هنگام صحبت از یهودیان واژه یهودى را با معکوس‏ کردن سجاها آن وارونه مى‏خوانند:فیوژ؛به جاى ژویف‏[که در زبان فرانسه به معناى یهود است‏]. آنها خود را آنتى فیوژ مى‏خوانند.» و به همین دلیل«جمله از یهودیان خوشم نمى‏آید،جمله‏اى‏ است که تمام یهودیان فرانسوى زیر بیست و پنج سال،آنرا شنیده‏اند.» و این مصداق واقعى از عملکرد یهود در فرانسه است که حتى به عنوان یک مستمسک صهیونیستى مورد سوء استفاده‏ نیز خواهد بود.   اندیشه دولت یهودى‏

 

آماده سازى و سپس درگیرى ذهنى با موضوع بازگشت به سرزمین موعود و در پایان تشکیل‏ دولت یهود،ذهن بسیارى از نویسندگان برجسته یهودى در قرن نوزدهم را به خود مشغول کرد. آنها بر آن بودند که قلم و فکر خود را مبناى یک اقدام قرار دهند که هم غیر یهودیان توجیه شده و متقاعد به آن آرمان شوند و هم یهودیان عمل‏گرا الگو گرفته برنامه عملى خود را از بطن این‏ نوشته‏ها دریابند.طریقتى که با عنوان زمزمه‏هاى ادبى در ابتداى هر جریانى وجود دارد. ادبیات صهیونیستى شاید مهمترین وظیفه را در برپایى دولت یهود به عنوان مطرح کننده‏ شالوده بحث،برعهده داشته و در این میان اشعار،رمان‏ها و آثار نویسندگان یهودى در این قرن‏ قابل تأمل است.آنها در بسیارى از آثار خود با این مسائل روبرو هستند: «-برترى مطلق یهودى و معصومیت قهرمان آن؛ -موضعگیرى در مقابل اعراب به طور اخص و دیگر ملت‏ها به طور اعم؛              - شخصیت یهودى و روابط آن با اسرائیل؛ - دلایل صهیونیستى براى اشغال فلسطین از جمله تأکید بر سرکوب یهود»  سرکوب یهود به دلیل مظلومیت وى اتفاق مى‏افتد.چرا که وى سرگردان و آواره است.

/ 0 نظر / 9 بازدید