انا لله وانا الیه راجعون

دو سه بار پیامک اومده رو خوندم تا فهمیدم چی شده . تازه از شمال برگشته بودیم . و تا رسیدم لباس عوض کردم و رفتیم خونه آبجی خانم تازه رسیده بودیم جلو در و اومدم زنگ بزنم که پیامک رسید . و دو باره و سه باره خوندم و درست می دیدم

انالله و انا الیه راجعون

جانباز سرافراز ،سردار حاج حسین کربلایی به ملکوت اعلی پیوست .

در جا خشکم زد و تصویر اخری که ازش داشتم جلوی چشمم اومد که می گفت دارم خودم خاطراتم رو می نویسم ولی قبل از مرگم نمی خوام کسی اونا رو بخونه و ......

حالا پس از مرگش رسیده بود . گیج و منگ بودم با قهرمانی که از حاج حسین توی ذهنم ساخته بودم احساس خوبی نداشتم از این که نیست این آخری ها هر بار که زنگ می زدم خانمشون جوابگو بود و مدام از خوب نبودن حالش ....

خدایا ..... تو ذهنم که مرور می کنم صدای آروم حسین کربلایی با یه کپسول اکسیژن تداعی میشه خانمش مثل پروانه دورش می چرخید و حاج حسین آروم و شمرده حرف می زد و ما تند و تند می نوشتیم و گاه اونقدر غرق خاطره می شدیم که یادمون می رفت باید ثبت شه .... و گاهی تو اوج ماجرا نفسش می گرفت و ما ...

یادش بخیر هر دفعه می رسیدیم جلو در قلبمون تند تر می زد من به سمیر می گفتم تو برو و اون به من ... دفعه آخر که من و سمیر برای گرفتن آلبوم رفته بودیم نبود و یه دل سیر با خانمش حرف زدیم و ....

قهرمان من دوستت داشتم و دارم .... کاش توی ذهنم هیچ وقت نمیری !

دلم گرفت که زمین اینقدر کوچک بود که جایی برای قهرمان من نداشت !

مراسم تشیع جنازه ات فردا از مقابل صحن امامزاده حسن برگزار میشه و نمی دونم چقدر ادم مثه من ....

 

/ 0 نظر / 16 بازدید