دوباره خواب دیدم !

سلام

دیشب دوباره یک خواب عجیب و غریب دیدم . خواب دیدم تو یه جایی نزدیک شلمچه ام . نشستیم روی خاک ها با بچه ها (سمیرا ، ناهید !، آقا داداش ، فرمانده و چند نفری که نمی شناختمشون ). یک مداح داشت روضه می خوند و جمله ای گفت که الان هر چی فکر می کنم یادم نمی یاد که باعث می شه با حالت گریه به سجده بیفتم . بعد یکی صدا می کنه منو و سمیرا رو  . از سجده بلند میشم . فرمانده است ، یک لوح خشتی به سمیرا داده . و یه لوح تو دستشه که به من می ده لوح هنوز خیسه انگار تازه درست شده . " بگیرین ، اینو محسن  ( شهید محسن کربلایی ) داد که بهتون بدم ! ازش گرفتم . نگاش کردم روش زیارت عاشورا درج شده بود . هنوز خیس بود .

مداح هنوز مداحی می کرد . یه صدایی وسط جمعیت گفت : بیای اینجا می خوایم زیارت عاشورا بخونیم .

حالم خوب نبود می خواستم تنها باشم . رفتم یه گوشه ای تا زیارت عاشورا بخونم و خودمو خالی کنم ...........

نمی دونم ... ان شاء ا... که خیره !

 

/ 3 نظر / 4 بازدید
hossein

سلام دوست خوبم؟ وبلاگت خیلی قشنگه داری ولی واست ارزوی موفقیت میکنم و میدونم که موفق میشی دوست داروم از راه دور می بوسمت اگه از وب ماخوشت اومد رو تبلیغ های ما هم کلیک کن تا کمکی برای ما باشه

شیفته

سلام.می خواستم بگم دوست داشتم اولین کسی بودم که خوابتو براش تعریف می کنی!!!