کاش مى دانستم که تو در کجا اقامت نمودى ؟ و کدام زمین و خاک تو را برگرفته ؟ آیا به رضوى جاى دارى یا ذى طُوى ؟ گران است بر من که خلق را ببینم و تو دیده نشوى و نشنوم از تو، نه آوازى و نه رازى.
گران است بر من که احاطه کند به تو، بلا، نه به من و نرسد به تو، از من ، نه ناله اى و نه شکایتى .
جانم فداى تو غایبى که از ما کناره ندارى !
جانم فداى تو دور شده اى که از ما دورى نگرفتى !
جانم فداى تو که آرزوى هر مشتاق آرزومندى از مرد و زن که تو را یاد آورند و ناله کنند!
گران است بر من که من بر تو بگریم و خلق از تو، دست کشیده باشند.
گران است بر من آنکه جارى شود بر تو آنچه جارى شده نه بر ایشان.
آیا معینى هست که طولانى کنم با او گریه و ناله را؟
آیا جزع کننده اى هست که من او را بر جزعش یارى کنم . هر آنگاه که خلوتى شد؟ آیا به چشمى (کنایه از بسیارى گریه است ) خاشاکى رفته ؟ که چشم من او را بر آن حالت مساعدت کند؟
آیا به سوى تو راهى هست اى پسر احمد! که به حضور جنابت مشرف شوند؟
آیا متّصل مى شود روز ما از تو به فرداى او که محظوظ شویم و بهره بریم ؟
کى وارد مى شویم بر چشمه سارهاى سیراب کننده که سیراب شویم ؟
کى سیراب مى شویم از آب گواراى تو که تشنگى به طول انجامید؟
کى صبح و شام به خدمتت خواهیم رسید؟
کى تو ما را مى بینى و ما تو را و حال آنکه لواى ظفر و نصرت بر افراشته شده»

این حال من بی توست !