واي بر من گر تو آن گم گشته ام باشي كه بس دور است بين ما كه آن سو نازنيني غنچه اي شاداب و صدها آرزو بر دل دلي گهواره عشقي كه چندي بيش نيست شايد و از بازيچه بودن سخت بيزار است واي بر من اگر تو آن گم گشته ام باشي كه بس دور است بين ما عاشق شدن و عاشق نمودن سخت دشوار است

 خدايا!

من ِ ...

سکوت!

اوکه حال نالانش می دانی!