سلام

دوباره سوزن مون گیر کرده ! این دفعه فقط من کم طاقت نبودم که گفتم آخ ...

صدای بنده خوبتم در آمد.... اشک بنده صبورتو در آوردی امروز ... نمی دونم چطور دلت اومد من که دلم آتیش گرفت وقتی شنیدم و دیدم!

آفرین به خداییت! همینو می خوای ؟ عالی بود بهممون ریختی و اشکمونم در آوردی و جلو بندتم ضایمون کردی ...

این بود ضمانتت؟ باورم نمی شد .هنوزم نشده صبح که پاشدم انگار کردم که خواب بوده عین گیجا داشتم دور و برمو نگاه می کردم .ولی خیلی طول نکشید انگار همه دنیا رو سرم خراب شد دوباره ... دلم شکست ..خورده هاش شد بغض نشست تو گلوم مثل حالاکه دارم بهت می گم ...

خوب زورت فقط به ما میرسه ها ... محض اطلاتون هم بگم فقط خودت از پسش بر می آی .. ما آدم این کارا نیستیم ... آنکه درد می دهد درمان می دهد! به ما هیچ ربطی نداره چطور و به پاداش کدوم کارمون ... خدامی و ما هم به جز شما هیچکی رو نداریم ...

این گوی و این میدان .... بزرگی تو این جا به همه ثابت کن ... منتظریم .ما خیلی کم طاقت تر از اونی هستیم که فکرشو بکنی...

باید درستش کنی به بهترین شکل !!!!

یا علی