سرد بود و شلوغ . به علت ازدحام گاها تا یک ساعتی حرم را باید با پای پیاده می رفتی  و رفتم با وجود اینکه حال و روز خوبی نداشتم اما ذوق داشتم زیاد !

خسته از شهر بودم و ادمهایش و دلم پر بود از غصه های رنگ و وارنگ . از همه شهر ها و روستا ها اومده بودن . اولین بارم نبود اما حس اولین بار رو داشت درست مثل همیشه . از فلکه آب تا ورودی حرم آدمو یاد بین الحرمین می انداخت . شیرین . دلت می گرفت اما تو حرم بودن و پیش آقا ... آدم روش نمی شد بگه و بخواد  اما ...

دسته های عزاداری از هر طرف دوره ات می کردند و  خوب آماده ات می کردن . دلت را قلبت را برای دیدار ...

خوب بود جایتان خالی ... دلم از غصه دنیا خالی شد ... دلتان از غصه دنیا خالی ....

در سالروز شهادت علی بن موسی الرضا در جوار پنجره فولاد نائب الزیاره همه بودم (به شرط لیاقت البته ).