بسم رب المهدی

در انتظار ظهور آفتاب نشسته ايم

چشم براه يک آشناييم با اين گمان که اورا با چشمان بارانی مان خواهيم ديد و حضورش را جشن خواهيم گرفت.

اومدم در خونت دست خالی ردم نکن

عاشق عشق توام تو مرا مجنون لیلی وار نکن

انتظارت می کشم عشق مرا حاشا نکن

در عبور لحظه ها یاد منو پنهون نکن

با نگاهت ای گل نرگس منو تا به فردا ها هراسونم نکن

دست کش زاین هجرت طولانی ات آدمیون رو تو دیوانه زهجرت هم نکن