به ایام حج می اندیشم و به دنبال ردپای او می گردم شاید او در مدینه است در شهر مادر ،میهمان لحظه های تنهایی مادر است و به او از مردمان به شکوه نشسته است و می گوید از آنانی که حضورش را انکار می کنند و می هراسند از اینکه بگویند من وجود دارم .. آری می هراسند که بگویند وجود دارم .از خود و از مردمانی که آنان را حقیر می شمارند می هراسند واز دولتهایی می هراسند که حتی آنان را انکار می کنند و اگر این باور که روزی من ظهور خواهم کرد، در وجودشان از سالیان پیش شکل نگرفته بود شاید تا به حال وجود مرا انکار می کردند و امامت و ولایت مرا با همه جهل خود به زیر سوال می بردند . آری اومیگوید که مردم سرزمین ما شده اند مردم کوفه لبیک گفته اند اما هنوز می هراسند.