سلام

امروز بیست و هفتم ماه رمضان به ساعت تقویم!

شمارش آغاز شد سه دو یک ! عید شد به ساعت تقویم!

ببین زمان دلم هنوز روی یک است اول رمضان سال هزار و چندم قمری . خواب بودم که ماه رفت عید آمد . انگاری در میانه این روز به حساب دل من و یک ماه به حساب تقویم ، کسی بیدارم کرد با ندای العفو و سبحانک یا لااله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب !

ولی گویا دوباره خوابم برده و صبح که برخاستم به خیال دل من یک شب شد و به خیال تقویم یک ماه ...

هنوز گیج لحظه دیدن تقویمم در روز اول رمضان سال هزار و چندم قمری که عید شد .

گاهی با خودم زمزمه می کنم شاید تقویم تمام شب را بیدار مانده و دویده است و رسیده است به آخر ماه و عید و من بالواقع یک شب خواب بوده ام!

نمی دانم تقویم مستند تاریخ است به روایت تصویر و دلم در هیچ دادگاهی حکم بر استنادش نمی دهند .

امروز سه روز مانده به عید است به گواه تقویم و دلم ، دلی که دل نیست !زمزمه میکند رمضان سه دو یک حلالم کنید عید آمد !

و من گیج رخت بستنش می شوم چنان که آمدنش هوش برده از سرم کرده بود ، که یادم رفت یک ماه ، یک روز است به ساعت دلم !